پایان نامه در مورد پویایی[۱] کیفیت زندگی
پنجشنبه 99/09/06
پویایی کیفیت زندگی به این معناست که باگذشت زمان تغییر میکند وبه تغییرات فرد ومحیط بستگی دارد این مشخصه کیفیت زندگی در یک رابطه طولی قابل مشاهده است. یعنی تغییرات آن در دورههای مختلف قابل بررسی است. (سایت اپیدمیولوژی تخصصی ایران).
۲-۲-۵-۴- عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی
براساس مطالعات عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی به قرارزیراست
- رضایت فردی: که این حوزه مهمترین حوزه در مطالعات کیفیت زندگی میباشد، بعنوان حوزه رضایت عمومی فرد از زندگی، بطوری که بخش اعظم مطالعات کیفیت زندگی رادر امریکا به خوداختصاص داده است.
- عوامل محیط فیزیکی: شامل استانداردهای محیطی وکیفیت محل زندگی نظیروجود امکانات اولیه ورفاهیزندگی ودسترسی به انها.
- عوامل محیط اجتماعی: مانند شبکههای حمایت خانواده واجتماعی بعنوان یکی از جنبههای بنیادی محیط اجتماعی چه درجوامع اولیه وچه تا به امروزوجودداشته است کهاین موضوع اهمیت آنهارا نشان میدهد.
- عوامل اقتصادی اجتماعی: با برتر دانستن فرهنگ مصرف جهانی وپاسخ افراد به این فرهنگ، درآمدوثروت بعنوان عوامل اساسی مؤثر بر کیفیت زندگی افراد تلقی میشوند به این معنی که لیست ضروریات اولیه زندگی در حال افزایش است.
- عوامل فرهنگی: تفاوتهای فرهنگی منبعث ازپایگاههای اجتماعی متفاوت منتسب به سن، جنس، موقعیت طبقاتی، پیشینه قومی ومذهبی افراد رادر بر میگیرد بخصوص زمانی که کیفیت زندگی را از رویکرد ذهنی بررسی می کنیم.
- عوامل سلامتی: از ناتوانی وبیماری بعنوان ویژگیهای زندگی آینده واز مرگ واز مرگ بعنوان رویدادی حتمی نام برده میشود، مشخص شده است که بین سلامت جسمانی، توانایی عملکردی وسلامت روان با کیفیت زندگی رابطه معنی دار وجود دارد.
- عوامل شخصی: شامل شخصیت وساخت روان شناختی یک فرد اغلب مرتبط باسلامت روان اوست این عوامل بطور غیر مستقیم از طریق تأثیر بر سلامت روان بر کیفیت زندگی افراد تأثیر میگذارد.
- عوامل استقلال فردی: که مرتبط با عوامل شخصیتی ومستقل از محیط فیزیکی واجتماعی میباشند مانند توانایی تصمیم گیری، کنترل فردی، کنترل یا بحث پیرامون محیط فیزیکی واجتماعی منطبق بر آنهامیباشد.
شایعترین عواملی که درارتباط با کیفیت زندگی در مطالعات مختلف موردبررسی قرارمیگیرند شامل متغیرهای دموگرافیک، عوامل اجتماعی، مسائل مربوط به درمان مانند نوع جراحی، درمانهای کمکی وطول مدت پیگیری میباشند، همچنین مطالعات روی عواملی مانند بیماریهای همراه، وضعیت تأهل ووضعیت زندگی تمرکز دارند (منفردو همکاران۱۳۹۲).
۲-۲-۵-۵- نظریههای کیفیت زندگی
درمراحل آغازین مطالعات تجربی کیفیت زندگی بصورت تقلیل گرایانه و یک بعدی صورت می گرفت مثلاً محدود به بیماریهای روانی مزمن بود ولی در طی دهههای گذشته مفهومی چند بعدی یافته ودر سیاستهای رفاه اجتماعی اهمیت یافته است. روانشناسان معتقدند زندگی بشر دارای دو بعد است، یکی سطح که به جنبههای آشکار انسان اشاره داردودیگری عمق که به جنبههای پنهان ونادیدنی انسان اشاره داردودر این بعد آخراست که فهم وشناخت ما از جهان شکل میگیرد. درحال حاضر اتفاق نظر چندانی در چیستی مفهوم کیفیت زندگی ووجود نداردودر حوزههای متفاوت علمی با برداشتهای مختلف بکار برده میشود.
کالمن[۲] میگوید کیفیت زندگی گستردگی امیدوآرزوست که از تجارب زندگی ناشی میشود (کالمن۱۹۸۴).
فرانس و پاورز[۳]، کیفیت زندگی را ادراک فرداز رفاه می دانندکه از رضایت یا عدم رضایت در حیطههای اصلی زندگی ناشی میشود (فرانس وپاورز ۱۹۸۵). به هر حال در خصوص کیفیت زندگی نظریههای متعددی مطرح شده که به اجمال برخی ازآنها ذکر می کنیم.
۲-۲-۵-۵-۱- نظریه کیفیت زندگی جهانی
یکی ازنظریههای کیفیت زندگی است که چند نظریه رادریک طیف ذهنی-اصالت وجودی- عینی را در خوددارد. ونتگودت و مریک[۴] (۲۰۰۳)این سه طیف را به قرار زیربیان میکنند:
کیفیت زندگی ذهنی: احساسی است که فردازلذت بخش بودن زندگی خود دارد، هرفردشرایط، احساسات وعقایدش را شخصاً ارزیابی میکندورضایتمندی از زندگی این جنبه از زندگی را مشخص میکند.
کیفیت اصالت وجودی زندگی: به معنی لذت بخش بودن زندگی در سطح عمیقتریمیباشد در این دیدگاه فرددارای ماهیت عمیقتری است که شایسته احترام بوده واین فرد میتواند منطبق با ماهیت خود زندگی کند.
کیفیت زندگی عینی: به معنی درک چگونگی لذت بخش بودن زندگی فردتوسط پیرامون میباشد، این دیدگاه تحت تأثیر فرهنگی میباشد که مردم درآن زندگی میکنند (ونتگودت ومریک ۲۰۰۳؛ به نقل از موحدوکاسمایی۱۳۹۰).
نظریه ونتگودت کیفیت زندگی را دارای لایههای متعدد در نظر میگیرد که در آن بین سطح و هسته مرکزی کیفیت زندگی یعنی لایه ی رویی و لایه ی عمیق آن هماهنگی وجود
پایان نامه : نظریه ی فرد گرایانه کیفیت زندگی
پنجشنبه 99/09/06
این نظریه بر عاملیت فردیعنی تأثیرگذاری کنشهاوذهنیات او بر کیفیت زندگی تأکید دارد، پاینک[۱] (۱۹۹۳)، با تأکید بر جنبه فردگرایانه، کیفیت زندگی را مجموعهای ازرفاه جسمی، روانی واجتماعی که بوسیله فرد درک میشود، تعریف میکند. که سلامتی، ازدواج، کار، موفقیت اقتصادی، فرصتهای آموزشی، خلاقیت، احساس مالکیت وهمکاری با دیگران را شامل میشود (پا ینک ۱۹۹۳؛ به نقل از شرفی۱۳۹۲).
سامارکو[۲] (۲۰۰۱) کیفیت زندگی رایک احساس خوب بودن ناشی از رضایت یا عدم رضایت از جنبههای مهم زندگی که برای فرد مهم هستند می داند (سامارکو۲۰۰۱؛ به نقل از موحدوکاسمایی ۱۳۹۰).

شاپ ورایت[۳] (۱۹۹۴) مینویسند کیفیت زندگی یک مفهوم وسیع و چند بعدی است که دارای چند محور به قرارزیر است (روایی۱۳۸۵).
کیفیت زندگی به بهترین شیوه ازطریق دیدگاه فرد قابل فهم باشد.
کیفیت زندگی مجسم کننده احساس رفاه باشد.
کیفیت زندگی بالا زمانی احساس میشود که نیازهای اساسی انسان برآورده شوند واو فرصتهایی را جهت درگیر شدن وتعقیب اهداف وچالشها داشته باشد.
کیفیت زندگی را میتوان از طریق اجازه انتخاب دادن به افراد وتشویق آنهابه تصمیمگیریهایی که درزندگیشان تأثیرمیگذارند، ارتقاء یابد.
احساس در جمع بودن کیفیت زندگی را ارتقاء میدهد.
نظریه سلسله مراتب نیازهای آبراهام مازلو[۴] یعنی نیازهای جسمانی، نیازهای ایمنی، نیازهای تعلق وعشق، نیازهای احترام وخودشکوفایی را میتوان باجرح وتعدیلهایی بعنوان مؤلفهها وشاخصهای کیفیت زندگی در نظر گرفت (حقیقیان۱۳۹۳).
از نظر مزلو انسانگرای امریکایی، موقعیتها وشرایط اجتماعی موجب برآورده شدن یا نشدن نیازها میشوندواین به نوبه خود، موجب نگرشهاورفتارهای خاصی در فرد میگردد (مازلو۱۳۸۱).
۲-۲-۵-۵-۳- نظریههای مبتنی برخانواده
این نظریههارویکرد ساختارگرایانه به کیفیت زندگی دارند وبرای کیفیت زندگی عناصرسازنده وعوامل ایجادکنندهای تعیین میشود، برخی برشرایط زندگی وکیفیت زندگی تمرکزدارندکه شامل شرایط عینی وذهنی متکی برمنابع وفرصتها میشود. خانواده قلب تکامل انسان، اولین ساختار حمایتی واجتماعی در زندگی انسان ونخستین مراقب بهداشتی است.
فرانس درمدل ادراکی خود برای برای کیفیت زندگی چهار عامل اصلی خانواده، وضعیت اجتماعی-اقتصادی، وضعیت روحی وروانی ووضعیت جسمانی را مؤثر میداند، این چهار عامل میتوانند مستقیماً یا توأم با هم بر روی کیفیت زندگی تأثیر بگذارند.البته درک فرداز هر یک از این متغیرها نیز میتواند برکیفیت زندگی تأثیرگذار باشد، بطوری که اگر درک فرد از کیفیت زندگیش کاهش یابد میتواند برتوانایی وی تأثیر داشته وشرایط اجتماعی واقتصادی او را دچار نقصان کند، همچنین کیفیت زندگی ضعیف میتواند بر روی ارتباطات خانوادگی تأثیر بگذارد وموجب بکارگیری مکانیسمهای مقابله وسازگاری نامؤثر در افرادشده وباعث افزایش تنش در آنان گردد، که این افزایش تنش در ارتباط مستقیم باعوامل فیزیکی وجسمی بوده، میتواندسلامت فرد را مختل کند (مولایی۱۳۸۴).

دانلود مقاله مفاهیم تن انگاره -تصویر بدنی – تن انگاری زنان
پنجشنبه 99/09/06
۲-۲-۷-۱- تعاریف تن انگاره
- تعریف لغوی تن انگاره: ازدو واژه تن بمعنای بدن وانگاره به معنای تصور یا انگاشتن تشکیل شده، پس تن انگاره یعنی تصوربدن یا تصویر بدن.
- تعریف مفهومی: تن انگاره یا تصویر بدن بعدی مهم ازخود پنداره افراداست. تصوراز بدن پدیدهی پیچیدهای است که در دهههای اخیر مورد توجه اندیشمندان از حوزههای گوناگون قرار گرفته اما تعریف واحدی برای آن ارائه نشده است.تن انگاره، بازنمایی درونی ظاهر بیرونی فرد است (کش ۲۰۰۴). وتصویری ذهنی است که در بر گیرنده عقاید، احساسات آگاهانه وغیر آگاهانه در موردبدن است (امیدی، غفرانی پوروحسینی ۲۰۰۶)، تصویرذهنی، تصویری روانی است که فرداز ظاهرفیزیکی خود دارد (گرومل[۱]وهمکاران ۲۰۰۰)ونیز احساسی است که فردنسبت به تک تک وکل اعضای بدنش دارد، تصور ازبدن یک پدیده چند بعدی است وشامل ابعاد شناختی یعنی تفکرفرد درموردبدن خود، ادراکی شامل لمس وبینایی وعاطفی یا احساس فرد درمورد خود، است (گروسی، نعمت الهی ورفسنجانی۱۳۹۲). تن انگاره غالباً بصورت درجاتی ازرضایت از ظاهر فیزیکی تعریف میشود، در واقع احساسات منفی ومثبتی است که فرددرباره شکل واندازه بدن خود دارد، تصویر ذهنی منفی از خودمیتواند به نارضایتی از بدن واحساس جذاب نبودن ودر نهایت مشغولیت فکری نسبت به وضعیت ظاهری قسمتی از بدن، منجر به اختلال عملکرد شود (کیوان آرا، حقیقیان وکاوه زاده۱۳۹۱). رضایت از تن انگاره میتواند شامل، ارزیابی از وضع ظاهری[۲]، بمعنی ارزیابی کلی فرددرمورداحساس جذابیت فیزیکی ورضایتمندی فرد از ظاهرش، گرایش به ظاهر[۳]، به این معنی که فرداز نظرروانشناختی چقدر بر روی ظاهرش سرمایه گذاری کرده ودر برگیرندهی فراوانی رفتار فرد با هدف حفظ یا بهبود ظاهربیرونی میباشد، رضایت از قسمتهای مختلف بدن[۴]، به معنی رضایتمندی فردازنواحی خاص بدن مانند صورت، موها، تنه، ماهیچه هاو… ، مشغولیت فکری با اضافه وزن[۵]، به معنی نگرانی فرددرمورد چاقی، مراقبت ونگرانی در مورد اضافه وزن، رژیم گرفتن ومحدود کردن غذا میباشد (دهقانی وهمکاران۱۳۹۰).

۲-۲-۷-۲- تاریخچه تن انگاره
عدهای شکل گیری تصویر ذهنی فرداز بدن خویش را ذاتی وغریزی میدانند دراین دیدگاه بر نقش جنسیت تأکید میکنند. تا پیش از نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ اغلب جامعه شناسان چه در جامعه شناسی پزشکی وچه درکتابهای عمومی بدن را مورد توجه قرار نمیدادند، بلکه به جوانب خارجی بدن توجه داشتند وکنشگران را با هویتهای، فارغ از بدن مورد مطالعه، قرار میدادندوبدن موضوعی برای شناخت بحساب نمیآمد. مطالعه وبررسی درباره بدن پس از دهه ۱۹۸۰ بعلت رشد فرهنگ مصرفی، عوامل جمعیت شناختی، حرکت جوامع بسوی مدرنیته و پیدایش تکنولوژیهای جدید سیر شتابندهای یافته است.
مفاهیم نظریه پردازی شده پیرامون بدن ونگرش به آن در چهارحوزه انسان شناختی، جامعه شناختی، نظریههای فرهنگی ورهیافت فمنیستی قرار داده میشوند.
توجه میشل فوکو[۶]، نظریه پرداز اجتماعی فرانسوی به تاریخ حرفهی پزشکی وپرداختن وی به بدن انسان به عنوان موضوعی که دستمایه اعمال کنترل ومداخله پزشکی قرار میگیردونیز تحلیلهای وی در مورد نظارتی که توسط دولت، کلیساوپزشکی به خصوصیترین فعالیتهای بدنی انسان اعمال می شد به ایجادتخصص جدیدی در عرصه جامعهشناسی بنام جامعه شناسی بدن، منجرشد (احمدنیا۱۳۸۴).

گیدنز[۷]، میگوید بدن که واسطه بین فردودنیای خارج است، بیش از پیش به پدیدهای اجتماعی وفرهنگی تبدیل شده است، که مملواز نمادهاو معناهاست، او بدن را صرفاً یک موجودیت فیزیولوژی نمیداند زیرا عمیقاً تحت تأثیربازتابندگی عصر تجددقرار گرفته است. گیدنزمعتقداست زنان بیشتراز مردان برای جذابیت فیزیکی خویش اهمیت قائلند وعامل آنرا سکولار شدن جوامع میداند (گیدنز۱۳۸۵).
گیدنز (۱۹۹۱) میگوید بدن به محلی برای ایجادوخلق آرزوها وآرمانهای انسان مبدل میشود. ومری داگلاس[۸] (۱۹۹۶) به دو بدن فیزیکی وبدن اجتماعی اشاره میکند. او بدن فیزیکی را جهان کوچکی میداند که با فشارهای اجتماعی پیوند دارد (گیدنز ۱۹۹۱، مری داگلاس۱۹۹۶؛ به نقل از توسلی ومدیری۱۳۹۱). در شکل گیری تصوراز بدن برخی آن را ذاتی وغریزی میدانند. برخی دیگرنوع رفتار جامعه وعناصراجتماعی را مؤثرمیدانند. بدین معنی که افراد در فرایند جامعه پذیری با انتظارات متفاوتی از خود روبه رو میشوند (آزادارمکی وچاوشیان۱۳۸۱). عدهای از پژوهشگران، بدن و نگرانی در مورد آن را یکی از مهمترین دلمشغولیهای زندگی امروزه میدانند که میتواند سلامت فرد وجامعه رابه مخاطره اندازد. بحث در رابطه با تصوراز بدن بیشتر به سمت بررسی نارضایتی از بدن پیشرفته است، این نارضایتیها ونگرانیها نشات گرفته ازتصور از بدن، مشکلات زیادی برای افراد بویژه زنان ودختران که حساسیت بیشتری نسبت به موضوع تصوراز بدن خود دارند ایجاد کرده است مانند رو آوردن به جراحیهای زیبایی، رژیمهای غذایی سخت گیرانه، بی نظمی تغذیه و… (خواجه نوری، روحانی وهاشمی ۱۳۹۰). مطالعات انجام شده در ایران در حوزه تصوراز بدن بطور عمده معطوف به حوزه پزشکی وپرستاری بوده ودرحوزههای دیگرمطالعات زیادی انجام نشده است، برخی مطالعات به بررسی برخی عوامل اجتماعی مؤثربرانجام جراحیهای زیبایی تمرکزکردهاند، در سطح دنیا اکثر مطالعات در زمینه پیش بینی کنندههای انجام جراحی زیبایی بوده است (خزیر، دهداری ومحمودی۱۳۹۲).
۲-۲-۷-۳- انواع اختلالات تن انگاره
- اختلال تصویر بدنی منفی به معنای یک تصویر بدنی منفی در افرادی که از ظاهرخود ناخشنودند و میخواهند کاری در مورد آن انجام دهند این تصویر منفی با اقدامات خود کمک دهی قابل پیشگیری ویا درمان است.
- تصویر بدنی منفی ناشی ازمشکلات پیچیده روانی، که نیازمند چیزی بیش ازاقدامات خود کمک دهی تصویر بدنی است مانند اختلال بد شکلی بدنی، یا بی اشتهایی وپراشتهایی روانی وافسردگی مرضی عمده.
کش ودایگل[۹] ۱۹۹۷، کش واسمولاک[۱۰] ۲۰۱۱، بیان میکنند که اختلال درتصویر بدن میتواند بصورت اختلال بین ادراکات، شناختها، احساسات، یا بعنوان رفتارهایی که بر عملکرد زندگی روزانه و کیفیت زندگی اثر دارد تظاهر کند (کش و دایگل۱۹۹۷؛ کش واسمولاک ۲۰۱۱؛ به نقل از ری دولفی وکروزر[۱۱] ۲۰۱۳).
در این پژوهش بررسی تصویر بدنی منفی غیرمرضی مورد نظر است ضمناً اگر تصویر بدنی منفی غیر مرضی به موقع درمان نشود ممکن است به اختلال تصویر بدنی منفی روانی شدید تبدیل شود.
[۱]Gromel
[۲]Appearance Evaluation
[۳]Appearance Orientaion
[۴]Bodyareas Satisfaction
[۵]Overweight preoccu pation
[۶]Michel Foucault
[۷]Giddens
پایان نامه رشته روانشناسی درباره : تن انگاره -تصویر بدنی – تن انگاری زنان
پنجشنبه 99/09/06
شکل میگیرد ودرطول زندگی فرد ودر موقعیتهای اجتماعی جدید، فرد تصور خود را رشد میدهد.
هربرت مید[۱]، به (دیگری تعمیم یافته) اشاره میکند که درآن فرد مطابق انتظاراتی که گمان میکند دیگران از او دارند رفتار میکند. ازنظر هافمن[۲]، مدیریت بدن در حفظ ونگهداری آشنایی بین افراد، نقشهاوروابط اجتماعی محوریت اساسی دارد و بعنوان یک حلقه در روابط بین هویت فردی وهویت اجتماعی ایفای نقش میکندوساختارگرایانی مانند ترنر[۳]، بدن رامحصول پیامدهای اساسی وتغییرات جوامع صنعتی غرب قلمداد میکند (کیوان آرا وهمکاران۱۳۹۲).
گیدنز، بدن را در ارتباط با دو مفهوم هویت وخود قرار میدهد، به باورگیدنز، خود دردرون بدن جای دارد و آگاهی نسبت به خویش بیشتر ناشی از تغییراتی است که در بدن احساس میشود، بدن تنها جسم مادی نیست بلکه وسیلهای برای کنار آمدن با اوضاع واحوال ورویدادهای بیرونی است، که در نتیجه آن بدن به ابزاری هویت سازدرتعاملات اجتماعی تبدیل میشود. تصور از بدن حاصل بکارگیری آن در کنشهای اجتماعی است، امروزه جنبه اجتماعی بدن برای ابراز هویت فردی، بیش از وجهه اجتماعی آن تقویت شده است (خواجه نوری، روحانی وهاشمی۱۳۹۱).

توماس کش بیان میکند که تصویر بدنی افراد به اینکه واقعاً چه کسی هستند وابسته نیست بلکه به رابطه شخصی افراد با بدنشان بخصوص به باورها، ادراکها، افکار واعمالی که به ظاهرجسمیشان مربوط است، وابسته است (کش۱۳۸۸). روان شناسان به این نکته دست یافتهاند که تصویربدنی منفی ریشه در گذشته تحولی افرادونیز فشارهایی دارد که در زندگی متحمل میشوند.

۲-۲-۷-۵- عوامل مؤثر بر تن انگاره
متغیرهای زیادی از لحاظ روان شناختی با تصویر بدنی رابطه دارند مانند خود پنداره، عزت نفس، سلامت عمومی، افسردگی وسبک زندگی، همچنین عوامل روانی اجتماعی مانند فشارهای اطرافیان به فرد برای داشتن بدنی ایدال ویا اثر رسانهها، بصری شدن هویت فردی و…
۲-۲-۷-۵-۱- پیامدهای تصویر بدنی منفی
توماس کش، پیامدهای تصویر بدنی منفی رابیان میکند.که برخی ازمهمترین آنها به قرارزیراست:
– تصویر بدنی منفی از لحاظ عاطفی رنج آور وناراحت کننده است.
– احساس افسردگی، شرمساری یا خجالت در باره ظاهربه توانایی افراد برای تجربه شادی در زندگی آسیب میزند.
– تصویربدنی منفی باعث میشودتاافراد با توسل به آن خودراازخودآگاهی وسایراحساسهای ناراحت کننده حفظ کنند، چنین رفتارهایی از دامنه وسیعی برخوردار است از جمله اجتناب ازموقعیتهای خاص تا روی آوردن به آداب آرایشی بیهوده، بسیاری ازاین ترفندهای حفاظتی میتواند افرادرادر چرخههای خودشکنانهای ازدرماندگی به دام اندازد، این ترفندها تصویربدنی فردرابدترخواهد کرد.
– عواطف برخواسته از تصویربدنی منفی، چون اضطراب، تنفر، یاس، خشم، حسادت، شرم یا خجالت در موقعیتهای مختلفی درافراد ظاهر میگردد.
– تصویربدنی ضعیف اغلب سبب عزت نفس پایین میشود، عزت نفس ضعیف به معنی احساس عدم کارآمدی بعنوان یک انسان است، چنین افرادی از احساس ارزشمندی پایینی برخوردارند. مطالعات نشان میدهد عزت نفس افراد به مثبت یا منفی بودن تصویر بدنیشان مربوط است، اگر شما بدنتان رادوست نداشته باشید مشکل میتوانید، فردی را که درآن زندگی میکند دوست داشته باشید.
– تصویربدنی از هویت جنسی شما یعنی احساس شمادرمورد مردانگی یازنانگیتان جداییناپذیر است، بعضی براین باورند که فاقد ویژگیهای ظاهری برای تجربه خود بعنوان زن یامرد هستند چنین باوری احساس آنهارا از خوشایند بودن بعنوان یک فرد، کاهش میدهد.
– تصویر بدنی منفی میتواند سبب اضطراب بین فردی شود اگرنتوانید ظاهرتان را بپزیرید بیشتر احتمال دارد فرض کنید دیگران هم ظاهر شما را دوست ندارندواین باعث میشود در تعاملات اجتماعی دچار مشکل شوید.
– اگراحساس خجالت وسرافکندگی ازوضعیت جسمانی به حریم روابط جنسی وخصوصی راه یابد رضایت جنسی فرد به مخاطره خواهد افتاد. وروابط صمیمانه متقابل را از بین میبرد.
– افسردگی وتصویر بدنی منفی اغلب با هم همراه است، افسردگی میتوان فرد را به سمت بیزاری از ظاهرش سوق دهد، همینطور خودپست انگاری وافکارهای حاوی یأس
دانلود مقاله و پایان نامه : زنان و تن انگاره -تصویر بدنی
پنجشنبه 99/09/06
۲-۲-۷-۶-۱- نظریات در مورد تن انگاره زنان
یکی از جنبههای مهم سلامت روانی، طبیعی بودن تصویرذهنی فردازجسم خویش است، تصویر ذهنی طریقهای است که شخص خودش رامشاهده میکندودریافتی است از چگونگی دیده شدن توسط دیگران دارد، تصویرذهنی بطور مرتب درحالات سلامتی، بیماری ویا صدمات تغییر میکند. جای تردید نیست که در اکثر جوامع زنان در مقایسه بامردان نسبت به وضعیت زیبایی وظاهر خودوآنچه به چشم میآید دقت نظربیشتری دارند وحساسیت وتوجه بیشتری نشان میدهندواین توجه وافر، ایشان راوامیدارد تا رفتارهایی گاه افراطی رابه منظورمطابقت دادن ویژگیهای بدن خودبا الگوهای فرهنگی زیبایی چهره واندام که در رسانهها وعوامل تبلیغاتی تبلیغ میشود، اتخاذ کنند، که بعضاً تبعات سویی به بار میآورد (احمدنیا۱۳۸۴).
گلیزر[۱] (۱۹۹۲)، معتقد است زنان نیاز روان شناختی قوی برای حفظ وپیگیری زیبایی وارتقای جذابیت خود دارند وزنان نسبت به مردان به تصویر بدنی خود حساسترند که البته این وضعیت بستگی به شرایط فرهنگی ونژادی وایدالهای در طول زمان تغییر میکند.

کاتزمن و لی[۲] (۱۹۷۷)، مدعیاند جهانی شدن، فشارهای زیادی بر همنوایی زنان با ایدهها وتصویرهای جدید زنانگی وارد میکند.
توماس کش، معتقد است مردان نیز در مقابل تصویر بدنی منفی چندان ایمن نیستند اما چون جامعه آن را مغایر با داشتن احساس مردانگی میداند مردان بصورت آرام وخاموش از این مسأله رنج میبرند، با این حال زنان برای داشتن تصویر بدنی منفی بیشتر مستعداندونارضامندتر از مردانند، علت آن هم این است که زنان از نظر روان شناختی بر روی ظاهرجسمانی خود بیشتر سرمایه گذاری میکنندودر تعیین احساس زنان پیرامون اینکه چه کس هستند، ظاهر جسمانی نقش مهمی ایفا میکند، ازطرفی در جامعه داشتن جذابیت جسمانی برای زنان ودختران ارزش محسوب میشود (کش۱۳۸۸).

دبراگیملین[۳] (۲۰۰۰) با تأکید بر اینکه موضوع تصویر بدن را بایداز دیدگاه زنان نگریست، به مصاحبه با ۲۰زن ساکن جزیه لانک آیلند نیویورک اقدام کرده وجراحی زیبای را بعنوان نماد نهایی هجوم به بدن انسان به خاطر زیبایی واینک تفسیری جزانقیاد وسلطه را مطرح نمیکند به چالش کشیده است، او این اعمال رافرصتی برای معرفی میداند، این زنان معتقد بودندبدنها را برای خودونه برای افراد پیرامون خود نظیر همسر، دوستان یا فرددیگری تغییر میدهندوهیچ کدام به اجبار این اقدام را انجام ندادهاند واز خطرات آن آگاه بودهاندو تهیه هزینه آن برای آنان مشکل بوده، او نتیجه میگیرد تصویر ظاهری زنان بر اساس نوعی انگیزههای فرهنگی شکل گرفته بودکه از طریق نیروهای فرهنگی فراتر از حد ادراک تقویت میشد (گیملین۲۰۰۰).
سارا گروگن[۴] (۲۰۰۰) تصویر از بدن رابه ادراک، احساسات وافکارزنان نسبت به بدن خود مربوط میداند وآن را شامل برآورد اندازه بدن، ارزیابی از میزان جذابیت بدن وعواطف مرتبط با شکل وحجم آن میداند (گروگن۲۰۰۰).
مطالعات علمی نشان میدهدافرادی که بر روی ظاهرشان بیشترسرمایه گذاری کردهاند برای برخورداری از یک تصویر بدنی منفی ونگرانی مستمر در مورد آن بیشتر مستعد هستند.
نتایج مطالعه سوامی وهمکاران (۲۰۰۹)، نشان داد افرادی که جذابیت جسمانی خود را پایین تر ارزیابی میکنند به احتمال بیشتری به جراحی زیبایی رو میآورند که این میتواند خطرات زیادی برای آنها به همراه داشته باشد (سوامی و همکاران[۵] ۲۰۰۹).
موریراوکانوارو[۶] (۲۰۱۰)، در پژوهشهای خود به این نتیجه رسیدند که مشکلات تن انگاره با افسردگی، استرس، کناره گیری ازروابط اجتماعی واضطراب از عدم پذیرش بوسیله همسر همراه است. نگرانی عمده زنان دچار مشکلات تن انگاره که موجب افسردگی، اضطراب، استرس در آنهامیشود ترس از عدم مقبولیت وجذاببیت از دید همسروافراد مهم زندگی شان است، آنها خود را با پیش ازابتلاء به بیماری ودرمانهای آن مقایسه میکنند ونگران این هستند که مانند گذشته مقبول وجذاب نباشند.
از دید فمنیسمهازنان به بدنهای خود رسیدگی بیشتری میکنند، تا دیگری مهم ایشان، که احتمالاً همسران آنهاست، خشنودی بیشتری داشته باشند (توسلی ومدیری۱۳۹۱). شواهد بسیاری نشان میدهد که تصوراز بدن در اکثر زنان بصورت منفی تجربه میشودکه تحت تأثیر عوامل مختلفی میباشد. نتایج مطالعات نشان میدهد عوامل مانند جهانی شدن، شیوهی زندگی، گفتگودر خانواده، سرمایه فرهنگی، وضعیت تأهل، سن، همسالان، عاملهای روان شناختی فردی، رخدادهای مهم زندگی، عوامل پزشکی ودرمانی تغییرات تصویراز بدن زنان راتبیین میکند.
این تصوراز بدن براحساس رضایت وخشنودی آنها درزندگی تأثیر میگذاردوبیشتر احتمال دارد به رفتارهای افراطی به منظور تطابق بدن با الگوهای ایدال اقدام کنند. بنابر مطالعات سالیانه ۵۲ زن بر اثرعمل جراحی، لیپوساکشن (برداشتن چربی) جان خود راازدست میدهند (نیک نژاد۱۳۸۳). گاهی عدم رضایت از بدن ونگرانی نسبت به آن منجر به اختلال روانی واختلال عملکرد میشود.
[۱]Glazer
[۲]Katzman&lee